پس از آنكه ايالات در نتيجه پیروزی در جنگ انقلابی (3) ( 1783 – 1775) موفق به كسب استقلال شدند، تازه سرو كارشان با مسايل و مشكلات حكومت در زمان صلح افتاد. آنها می بايست نظم و قانون را بر قرار کنند؛ به جمع آوری ماليات بپردازند؛ بدهی سنگين دولتی را بپردازند و تجارت ميان خود را تحت نظم و نسق در آورند. ایالات در ضمن ميبايست با قبايل سرخپوست كنار بيايند، و با ساير دولتها مذاكره کنند. دولتمردان برجسته مانند جورج واشنگتن و آلكساندر هاميلتون (4)، به تدريج بحث لزوم ايجاد يك حكومت مركزی قوی بر پايه يك قانون اساسی جديد را پيش كشيدند.
با تلاش هاميلتون يك كنوانسيون قانون اساسی در فيلادلفيا، پنسيلوانيا، در 1787 تشكيل شد تا در اصول كنفدراسيون ( كه به منزله نخستين قانون اساسی ميان 13 ايالت اوليه تشكيل دهنده آمريكا شمرده می شد) تجديد نظر به عمل آورد. اما اكثريت نمايندگان اعزامی به كنوانسيون ترجيح دادند طرح جديدی برای حكومت در اندازند--- كه بعدا نام قانون اساسی ايالت متحده آمريكا بخود گرفت. قانون اساسی جديد نه تنها اتحاديه ای از ايالات را بنیان نهاد، بلكه حكومتی بر پا ساخت كه قادر بود اقتدار خود را مستقيما بر كليه شهروندان اعمال كند. قانون اساسی اختیاراتی را که به دولت ملی تفويض شده تعيين كرده است. افزوده بر آن از اختیارات اختصاص یافته به ایالات و حقوق فردی آحاد جامعه محافظت می كند.
|